این یک گفتگوی دوستانه و مناظره علمی است با هدف روشن شدن ابهامات
اولین و مهمترین هدف امام از انقلاب استقرار مدل حکومتی بود که در راس آن یک فقیه باشد الکویی که از چند جهت قابل توجه بود
1-این روش حکومتی در نوع خود بی نظیر بود و اساس آن را استنباط امام از فقه اسلام تشکیل می داد. این دیدگاه سابقهء ديرينه اي در منابع شيعه دارد و افرادي مانند سيد بحرالعلوم , ملا احمد نراقي , فاضل دربندي , ميرفتاح حسيني وبسياري ديگر از فقها آن را به طور مستقل بحث كرده اند; با اين حال , انزواي مذهب تشيع و حاكميت حاكمان جور باعث شد اين نظريه از افكار عمومي مسلمانان فاصله بگيرد, تا جايي كه بعضي آن را تئوري نوظهور بدانند. امام خميني (ره ) اين نظريه را در فرهنگ ديني احيا كرد و آن را به صورت درس رسمي , در حوزهء علميهء نجف اشرف مطرح ساخت و با تشكيل حكومت اسلامي در ايران , اين تئوري به واقعيت مبدل شد.
هر چند نظریه ولایت فقیه مورد اتفاق تمامی علمای شیعه هست اما بین علما در محدوده اختیارات ولی فقیه اختلاف نظر وجود دارد.امام خمینی محدوده این اختیارات را فراتر از سرپرستی ایتام و قضاوت کردن و اجرای حدود می دانست بلکه ولی فقیه را دارای اختیارات کامل حکومتی که پیامبر و امامان نیز داشتند معرفی می کند.
این مدل حکومتی در زمانی که بهترین نوع حکومت حکومت مردم بر مردم تلقی می شد یک نظریه بدیع به حساب می آمد زیرا در این مدل حکومت نخبگان کسی را که شرایط ذکر شده در متن دین را دارا باشد به عنوان حاکمی که اطاعت از او واجب شرعی است به مردم معرفی می کنند.که در حقیقت این حاکم فقیهی است که از سوی امام معصوم بر این جایگاه نصب و اطاعت از وی بدینصورت واجب شده است.
2-در این مدل حکومت آرمانها محدود به تامین معاش مردم جامعه نیست بلکه تبلیغ دین در سراسر دنیا و رساندن صدای اسلام به مردم جهان نیز جزو آرمانهای نظام به حساب می آید که این هدف جز با رفع موانع سلطه فرهنگی غرب و تلاش در جهت صدور انقلاب به ملت های دیگر امکان پذیر نخواهد بود.
از این جهت بود که امام بیدار شدن توده ها را لازم می شمرد و همواره از مردم و ملتهایی که تحت استعمار قدرتهای غربی و یا حاکمیت وابسته به غرب مورد ستم واقع می شدند حمایت می کرد و همواره دربرابر قدرتهای جهانی قاطعانه می ایستاد.
3-از نظر امام جامعه ای که وابسته به بیگانگان باشد هرگز پیشرفت نخواهد کرد از اینرو امام همواره بر رفع هرگونه وابستگی تاکید داشتند و همه افراد جامعه را به تلاش در جهت پیشرفت علمی و اقتصادی بدون وابستگی به بیگانگان دعوت می کردند.
امام یک اسلام شناس بود. و نظریاتی در این ارتباط داشت. نظریات ایشان در حجره طلبگی تدوین شده بود. ایشان به فکر حکومت دینی بود. حکومت دینی که در کتابها دیده و جستجو کرده بود. ایشان برنامه داشت. و با برنامه ریزی پیش می رفت. منفعل نبود و به تمام قابلیت های بالقوه مذهبی مردم آشنایی داشت. ایشان سازمان یافته عمل می کرد و افرادی از طلبه ها که در اختیار داشت تحت عنوان تبلیغ به سراسر کشور می فرستاد و به صورت نرم و آهسته اندیشه ها و رساله خود را به مردم ارائه می کرد.
اما سوال اینجاست، آیا امام مساوی با اسلام بود؟ آیا امام معصوم بود؟ آیا از حکومت دینی تعریفی کامل اعم از سیاسی و اقتصادی داشت؟
بعنوان مثال اگر از بانک ها صحبت می کرد اگر از کشاورزی صحبت می کرد و اگر از معیشت مردم صحبت می کرد، اگر از علم دانشگاهی صحبت می کرد، صحبت ایشان کارشناسی شده بود؟
ایشان در بهشت زهرا گفت:
«محمد رضا مملكت ما را از ناحیه اقتصاد خراب كرد. تمام اقتصاد ما الان خراب است و از هم ریخته است كه اگر چنانچه بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سال های طولانی با همت همه مردم، نه یك دولت این كار را می تواند بكند و نه یك قشر از اقشار مردم این كار را می توانند بكنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمی توانند این به هم ریختگی اقتصاد را از بین ببرند. شما ملاحظه كنید، به اسم اینكه ما می خواهیم زراعت را، دهقان ها را دهقان كنیم، تا حالا رعیت بودند و ما می خواهیم حالا دهقانشان كنیم، اصلاحات ارضی درست كردند، اصلاحات ارضی شان بعد از این مدت طولانی به اینجا منتهی شد كه بكلی دهقانی از بین رفت، بكلی زراعت ما از بین رفت و الان شما در همه چیز محتاجید به خارج؛ یعنی محمدرضا این كار را كرد تا بازار درست كند از برای آمریكا و ما محتاج به او باشیم در اینكه گندم از او بیاوریم، برنج از او بیاوریم، همه چیز را، تخم مرغ از او بیاوریم یا از اسرائیل كه دست نشانده آمریكاست بیاوریم.
بنابراین كارهائی كه این آدم كرده به عنوان اصلاح، این كارها خودش افساد بوده است. قضیه اصلاحات ارضی یك لطمه ای بر مملكت ما وارد كرده است كه تا شاید بیست سال دیگر ما نتوانیم این را جبرانش بكنیم مگر همه ملت دست به هم بدهند و كمك كنند تا سال بگذرد و جبران بشود این معنا. فرهنگ ما را یك فرهنگ عقب نگه داشته درست كرده است، فرهنگ ما را این عقب نگه داشته به طوری كه جوان های ما تحصیلاتشان در اینجا تحصیلات تام و تمام نیست و باید بعد از اینكه یك مدتی در اینجا یك نیمه تحصیلی كردند آن هم با این مصیبت ها، آن هم با این چیزها، باید بروند در خارج تحصیل بكنند. ما پنجاه سال است، بیشتر از پنجاه سال است دانشگاه داریم و قریب سی و چند سال است كه این دانشگاه را داریم لكن چون خیانت شده است به ما، از این جهت رشد نكرده، رشد انسانی ندارد، تمام انسان ها و نیروی انسانی ما را از بین برده است این آدم. »
اما با تمام موارد فوق
سوال اساسی من این است آیا در حکومت، فرد ارحج است به سیستم؟ و یا برعکس. به بیان دیگر فرض کنیم فردی دارای نظریات خوبی باشد، نظریاتش مهم است یا خودش؟ همه مسائل را با خود فرد باید سنجید یا نظریاتی که توسط آن فرد مطرح شده و توسط فکر جمعی از علما و کارشناسان به صورت مجموعه قوانین مدون شده و یک سیستم را تشکیل داده است
بسم الله الرحمن الرحیم
امام رحمت الله علیه –که از ابتدا بنا داشتیم اهداف ایشان را بررسی کنیم - در انقلاب خود اهدافی را دنبال می کرد که هدف خداوند از بعثت انبیا وارسال رسل بود و برای رسیدن به آن اهداف عالی تغییر وضع موجود و تشکیل حاکمیت دینی ضرورت داشت پس می توان گفت اولین هدف امام از انقلاب تشکیل حکومت دینی بود که رهبری آن به دست ولی فقیه باشد و در سایه آن احکام و تعالیم اسلام درعرصه اجتماع اجرا شود که در این صورت زمینه رشد دنیوی وسعادت اخروی برای مسلمانان مهیا می گردد امام از ابتدا با اصل حاکمیت طاغوت مخالف بود و آنرا نامشروع می دانست و بزرگترین مانع اجرای احکام دین را حکومت شاه می دانست .
امام برای رسیدن به این هدف در ابتدا حکومت سلطنتی را نا کار آمد و نامشروع معرفی کرد و به تناسب موقعیت به بیان صریح ایرادات و اشکالهای حکومت پهلوی پرداخت و سپس با طرح بحث ولایت فقیه به ارائه مدل حکومت دینی خود پرداخت
بیان این ایرادها ملازم بود با بیان دیدگاه اسلام درباره آنها مثلا زمانی که با کاپیتولاسیون به مخالف برخواست دیدگاه اسلامی را مد نظر قرار داده بود که خداوند سلطه کفار بر مسلمین را نمی پذیرد یا زمانی که به فساد اخلاقی جامعه اشاره می کرد به نظر اسلام درباره حدود آزادی می پرداخت و زمانی که به رابطه شاه و آمریکا و اسرائیل می پرداخت به نظر اسلام درباره رابطه با کفار اشاره می کرد و زمانی که به اقتصاد غربی انتقاد می کرد اقتصاد از نظر اسلام را مورد توجه قرار می داد و زمانی که حکومت را نامشروع و خلاف اسلام معرفی می کرد مدل حکومتی مورد تایید اسلام را ارائه می کرد.
ادامه دارد...
خود شما هم که نمی نویسید و همواره به آینده موکول می کنید پس شما بفرمایید تا ما استفاده کنیم
در متن شما چند محور برای صحبت باز شده است:
۱- اهداف امام
۲- نقش حضرت امام در انقلاب
۳- چه گروههایی در انقلاب نقش داشته اند و درصد آن چه مقدار است
۴- آیا اگر گروهی نظرش نظر توده مردم نباشد حق زندگی و بیان نظر خود دارد یا خیر
۵- اسلام به عنوان دینی که راه سعادت دنیا و آخرت را به ما نشان داده است یا نمی تواند اینگونه باشد
۶- هدف اسلام چیست؟
۷- آیا اسلام دینی عبادی و روحانی صرف است یا ابعاد سیاسی و اجتماعی
۸- معنی اهداف چیست اهداف مطلق و نسبی کدامند
۹- حضرت امام چند هدف داشت و اهداف مطلق و مقطعی آن کدام بودند
همانطور که ملاحظه می کنید چنانچه خواسته باشیم تحقیقی صحبت کنیم. مناظره ما محورهایش زیاد شده است. این کار برای من امکان ندارد.
آنچه در صحبت های آخرین پست شما در وبلاگ می بینم برعکس ادعای قبلی همه فی البداهه گفته شده است.
و غالب آن صحبت هایی است که روزی هزار بار از تریبون های مختلف گفته می شود و جذابیت خود را از دست داده است.
البته معدود روحانی هایی هستند که وارد فضای مجازی و گفتگو می شوند و این کار شما ستودنی است.
ولی برای من سخت است که روی تمام محورهای فوق صحبت کنم
اگر امکان دارد یک موضوع را مطرح کنید.
در ضمن هر حرفی جای خودش را دارد و من چیزی که فعلا نیاز به گفتن آن نیست مطرح نمی کنم بنابراین این خواهش شما که حرفی را وانگذارید در صورتی که زمان آن باشد بروی چشم
ارادتمند
رفیعی
1-مسلما هر کسی که در انقلاب ایران نقشی داشته برای کار خود هدفی داشته و امام هم از این قاعده مستثنی نیست اما آنچه باعث می شود من این سوال را بپرسم که هدف امام از انقلاب چه بود این است که کسی را سراغ نداشتم که بگوید این انقلاب رخ داد و امام هم گوشه ای از کار بود بلکه تمام کسانی که نگاهی به ایران و انقلاب بیاندازند قبول دارند که این انقلاب بی نام خمینی در هیچ جای جهان شناخته شده نیست و مسلما اگر امام (اگر خدا امام را خلق و امر به قیام نمی کرد) هرگز قیامی رخ نمی داد و از آنجاییکه رهبر این قیام امام بود پس هدف انقلابیون همان هدف امام بود بگذریم از عده ای که به خاطر اینکه اهدافشان مورد توجه توده مردم واقع نشد به نفاق و دشمنی با مردم و اسلام و انقلاب رو آوردندو طبیعتا نظر شما هم اگر غیر از نظر توده مردم مقلد و تابع امام باشد نمی تواند مبنای بحث ما قرار بگیرد و لازم است کمی به عقب تر برگردیم و دیگر این که در این زمینه دو حالت بیشتر برای من متصور نیست
الف :یا اسلام را به عنوان دینی که راه سعادت دنیا و آخرت را به ما نشان داده و برای تمام ابعاد و شرایط زندگی برنامه دارد قبول داریم که در این صورت باید به سراغ عالمان و متخصصان امر دین برویم تا ببینیم آن برنامه چیست و اگر جامعه ما نیازمند انقلاب است هدف ما از این انقلاب باید چه باشد؟ و از آنجاییکه امام یگانه شخصیتی بود که از نظر عمل و تقوی و شجاعت و تدبیر در عالیترین درجات قرار داشت بالاترین مرجع ما برای شناخت تکلیف دینی بود پس به جای اینکه بگویم هدف اسلام برای انقلاب چیست گفتم هدف امام.
ب: یا اسلام را دینی عبادی و روحانی صرف بدانیم که فقط رابطه بین خدا و بندگانش را خواسته و با ابعاد سیاسی و اجتماعی حیات انسانی کار ندارد.و به تعبیر دیگر دین را از سیاست جدا بدانیم و سکولار باشیم در این صورت بحث ما بر میگردد به عقب تر و اینکه ببینیم اصلا اسلام برای ساحت اجتماعی و سیاسی مسلمانان برنامه و چشم اندازی دارد یا خیر؟
2-اهداف اکثرا مطلق نیستند و حالت پلکان نردبان دارند یعنی هر کس هدفی را در نظر گرفته که برای رسیدن به آن هدف ناچار است مسیری را بپیماید و حرکت در این مسیر همراه است با گذشتن از اهداف کوتاه مدت به این ترتیب بیشتر اهداف منحصر در مکان و زمان خاصی هستند و برای موقعیت دیگر کارآیی ندارند طبیعی است که برخی از اهداف حضرت امام اهداف کوتاه مدت و به منزله منازلی در میان راه رسیدن به هدف اصلی و نهایی ایشان باشد اما آنچه که مورد نظر ماست اهدافی است که برای یک انقلاب هدفهایی نهایی هستند نه هر سخنی که گفته شده و محدود به ابعاد خاصی از انسان یا موقعیت خاصی از اجتماع بوده است
3- فرمودید برخی از اهداف حضرت امام ممکن است به صورت مطلق صحیح و حساب شده نباشد.
با توجه به عبارت توضیحی شما در ادامه این جمله حتما منظور شما از اهداف حساب نشده همان هدفهای کوتاه مدت است که هر عاقلی محدود بودن آن به مکان و زمان خاصی را درک می کند و نیازی به توضیح دادن و مقید کردن این هدف از سوی حضرت امام نداشته و گرنه بعید می دانم برخی از اهدافی که مطابق با معیارهای اسلامی است و امام هم آنرا مطلق و فرا مکانی و فرا زمانی بکار برده را شما محدود کرده و پذیرا نباشید.
اگر چنین است که امام هدفی را نهایی معرفی کرده اما اشتباه کرده بفرمایید.
به نظر من جمله درستی نیست. معنی این جمله آن است که امام انقلاب کرد. در صورتی که مجموعه عوامل دست به دست هم داد تا انقلابی در ایران اتفاق افتاد که یکی از آن امام بود.
اما هر شخصی می تواند اهدافی داشته باشد. و آن اهداف می تواند مقدس باشد و می تواند در جهت رسیدن به آن اهداف تلاش کند.
برای بعضی افراد هدف چیزی نیست جز یک آرزو. آرزویی که فقط در ارتباط با آن صحبت می کنند، رویاپردازی می کنند، به موانع آن فوحش و ناسزا می دهند و اما و اگر و ولی برای محقق شدن آن می آورند.
اما افرادی هم هستند که برای اهدافشان تلاش می کنند.
حضرت امام اهدافی داشتند که برای آن برنامه ریزی کردند تلاش کردند و هزینه دادندو و به بعضی از آنها رسیدند و به بعضی نرسیدند.
البته نمی توان گفت تمام اهداف ایشان به صورت مطلق صحیح و حساب شده بود. مواردی هم هست که در زمان خودش مطرح شده است و برای زمان های دیگر کاربردی ندارد. البته مثال های آن را در زمان خودش بیان می کنم
منظور این است
نگاه من به ایشان مطلق نیست.
حضرتعالی گفته اید که در ابتدا اهداف ایشان را بیان کنم. اگر اجازه بدهید اهدافی از ایشان را بیان کنم که از نظر من هم درست است.
جناب رفيعي همانطور که در ابتدا عرض کردم نظر من بر اين است که بايد از خط امام صحبت کنيم و اينکه راه امام براي رسيدن به استقلال و آزادي و جمهوري اسلامي و پيشرفت و عدالت و.....چيست ؟
اما شما فرموديد که بايد از اهداف صحبت کرد و اگر روي اهداف کار بشود کسي نمي تواند دروغ بگويد و....
بالاخره هم خواستيد که موضوع جزيي تر شود تا بحث پراکنده نباشد و بشود به نتيجه رسيد به همين خاطر من از شما مي خواهم که به اين موضوع بپردازيد که:
هدف امام از انقلاب چه بود؟
هر چند اين بحث کلي به نظر مي رسد اما تصور مي کنم اگر بناباشد به موضوع جزيي تري (مثل يکي از اهداف )پرداخته شود ابتدا اهداف امام روشن شود و بعد از اولويت بندي اهداف مهمترين هدف را بررسي کنيم .
در عين حال که تاکيد مي کنم من انتظار ندارم که اين بحث مرا آنطور که شما مي خواهيد روشن کند اما در عين حال از شما مي خواهم که تمام بيانات شما در رابطه با اين موضوع باشد و هيچ ادعايي مطرح نکنيد مگر اينکه در کنار آن دليلش را هم بگوييد و از طرح مسايل حاشيه اي هم خود داري کنيد.